Resurrection

About Your Comments!…

دوشنبه
خرداد ۲۰,۱۳۸۷

قبل از هر چیز در باره نظراتی که در وبلاگ داده میشه باید بگم خیلی ممنون و مرسی…
در مورد بهار باید بگم:
سلام
گشتم دنبال love story ولی بیشتر در مورد فیلمش مطلب پیدا کردم . نتونستم در مورد آهنگش متنش رو گیر بیارم.
در مورد can u see هم هم مطلب نا مفهوم چون آهنگهای زیادی هست که با این عبارت شروع میشه.اگه باقیش رو بنویسی البته کمی ازش رو برات پیداش میکنم.
در مورد مونا باید بگم:
مرسی از نظرایی که میدی….
در مورد ایرج باید بگم:
آلبوم کامل هایده (روحش شاد) رو با یه سرچ ساده میتونی پیدا کنی .سایت خاصی رو یادم نی یاد چون همه سایت های موزیک رو فیلتر کردن.اگر کسی این رو دید و خوند و جایی سراغ داشت لطفا بگه…

King Nader!

چهارشنبه
خرداد ۸,۱۳۸۷

نادر شاه افشار : میدان جنگ می تواند میدان دوستی نیز باشد اگر نیروهای دو طرف میدان به حقوق خویش اکتفا کنند .
نادر شاه افشار : سکوت شمشیری بوده است که من همیشه از آن بهره جسته ام .
نادر شاه افشار : تمام وجودم را برای سرفرازی میهن بخشیدم به این امید که افتخاری ابدی برای کشورم کسب کنم .
نادر شاه افشار : باید راهی جست در تاریکی شبهای عصیان زده سرزمینم همیشه به دنبال نوری بودم نوری برای رهایی سرزمینم از چنگال اجنبیان ، چه بلای دهشتناکی است که ببینی همه جان و مال و ناموست در اختیار اجنبی قرار گرفته و دستانت بسته است نمی توانی کاری کنی اما همه وجودت برای رهایی در تکاپوست تو می توانی این تنها نیروی است که از اعماق و جودت فریاد می زند تو می توانی جراحت ها را التیام بخشی و اینگونه بود که پا بر رکاب اسب نهادم به امید سرفرازی ملتی بزرگ .
نادر شاه افشار : از دشمن بزرگ نباید ترسید اما باید از صوفی منشی جوانان واهمه داشت . جوانی که از آرمانهای بزرگ فاصله گرفت نه تنها کمک جامعه نیست بلکه باری به دوش هموطنانش است.
نادر شاه افشار :اگر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی دهها نادر هم به جای نخواهد رسید .
نادر شاه افشار :خردمندان و دانشمندان سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود .
نادر شاه افشار : وقتی پا در رکاب اسب می نهی بر بال تاریخ سوار شده ای شمشیر و عمل تو ماندگار می شود چون هزاران فرزند به دنیا نیامده این سرزمین آزادی اشان را از بازوان و اندیشه ما می خواهند . پس با عمل خود می آموزانیم که پدرانشان نسبت به آینده آنان بی تفاوت نبوده اند .و آنان خواهند آموخت آزادی اشان را به هیچ قیمت و بهایی نفروشند .
نادر شاه افشار :هر سربازی که بر زمین می افتد و روح اش به آسمان پر می کشد نادر می میرد و به گور سیاه می رود نادر به آسمان نمی رود نادر آسمان را برای سربازانش می خواهد و خود بدبختی و سیاهی را ، او همه این فشارها را برای ظهور ایران بزرگ به جان می خرد پیشرفت و اقتدار ایران تنها عاملی است که فریاد حمله را از گلوی غمگینم بدر می آورد و مرا بی مهابا به قلب سپاه دشمن می راند …
نادر شاه افشار : شاهنامه فردوسی خردمند ، راهنمای من در طول زندگی بوده است .
نادر شاه افشار :فتح هند افتخاری نبود برای من دستگیری متجاوزین و سرسپردگانی مهم بود که بیست سال کشورم را ویران ساخته و جنایت و غارت را در حد کمال بر مردم سرزمینم روا داشتند . اگر بدنبال افتخار بودم سلاطین اروپا را به بردگی می گرفتم . که آنهم از جوانمردی و خوی ایرانی من بدور بود .
نادر شاه افشار :کمربند سلطنت ، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است .
نادر شاه افشار : هنگامی که برخواستم از ایران ویرانه ای ساخته بودند و از مردم کشورم بردگانی زبون ، سپاه من نشان بزرگی و رشادت ایرانیان در طول تاریخ بوده است سپاهی که تنها به دنبال حفظ کشور و امنیت آن است .
نادر شاه افشار :لحظه پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببینم .

نادر شاه افشار :برای اراضی کشورم هیچ وقت گفتگو نمی کنم بلکه آن را با قدرت فرزندان کشورم به دست می آورم .

نادر شاه افشار :گاهی سکوتم ، دشمن را فرسنگها از مرزهای خودش نیز به عقب می نشاند .

نادر شاه افشار :کیست که نداند مردان بزرگ از درون کاخهای فرو ریخته به قصد انتقام بیرون می آیند انتقام از خراب کننده و ندای از درونم می گفت برخیز ایران تو را فراخوانده است و برخواستم.

منبع: کتاب خاطرات سخنان تاریخی - نوشته کتایون برومند

منبع : کما وب

kel Da Hol!In English Mean Scarecrow!

سه شنبه
خرداد ۷,۱۳۸۷

افسانه ها ، حکایت نماد ها و تندیسها هزاران ساله که آسیاب ذهن بشر رو در پیچ و خم و تاریک و روشنای کرد خاک بگردش درآورده و حاصل این ریختن و بیختن ساخت مجسمه ها و تندیسهای ریز و درشت از خدایان ، رب النوع ها ، پادشاهان و ملکه های جورواجور در سراسر دنیای باستان را سبب شده بود بطوری که هر کسی را سوزی بود سازی و خدایی که هر از گاهی با قلبی شکسته زنی ، فرزندی و یا جونوری را با دلی مالامال از آنچه خودش هم نمیدانست چیست قربانیش می کرد و چه بسا بسیار افرادی که بدلیل مخالفت ها و یا مشکلات ملکی و مالی با شخصی متمول مود غضب قرار گرفته و شوخی شوخی به این بهانه که گوشتشان به مذاق یکی از خدایان خوش اومده بود گردن به تیغ لب پر جلاد یا بهتر بگوییم مسئول سعادت قربانیان می سپردند . چون میدونید هر آدمی لایق خورده شدن توسط خدایی که بهنوان مثال در سوراخ سمبه های اعماق دریا و یا شکافهای درون زمین زندگی می کرد نبود . امروزه از هرکول خدای مادر مرده ای که لخت و مادرزاد از آغوش مادرش در میان ابرها بزیر افتاد و میان آدما زندگی کرد و همینطور زئوس و آمون و ایشتار و مردوک و غیره ……با گرویدن انسان به یکتا پرستی خبری نیست و از این خدایان بیشمار تنها سیاهه ای از گوشه ای قلمی شکسته بر برگهای نخوانده و بهم چسبیده کتابی و یادی از پس عینک زره بینی مورخی فرتوت یا کتابخانه ای بی مشتری مثل کتابخانه فلک زده خودمان که شاید مثل دکه های …….. با چیپس و سیگار بشود رونقش داد چیزی در دست نیست . اما گاهی در گوشه و کنار با کمی تامل می توان در میان مزارع شبیه هایی و مترسکها یا بقول ما بختیاریها کل داهولی رو دید که با گردنی خمیده آرام و بی صدا تن به آغوش باد سپرده شاید پرندگان فریب دروغ دیرینش را خورده و بذرها را پس از کاشت سریع برداشت نکنند . اما دوستان خوب ، راویان شیرین بیان و طوطیان شیرین سخن که ورپریدند . ما هم که شهرزاد قصه گو نیستیم اما باور کنید این قضیه کل داهول ( مترسک ) شهر ما از اون داستانهای هفت سر دروغ و افسانه نیست و کلاغ قصه ما حتما انتهای داستان به خونش می رسه . بهر حال جونم براتون بگه که کل داهول ما که آرام و بی صدا یه گوشه ایستاده و به سی هم کاری نداره از جنس آهن بود و حکایتش هم حکایت مروارید سیاهی بود که از حلقومش مییومد بیرون . درست مثل حکایت اون مرغ تخم طلا که روزی یک تخم می گذاشت کف دستای پینه بسته صاحب پیر و طمعکارش و این پیر مرد به طمع بدست آوردن یه شونه تخم مرغ طلا شکم مرغشو سفر میکنه اما بجز یه مشت چلغوز و چهار متر روده خالی چیزی گیرش نمی یاد ، بگذریم ، خلاصه دیو هفت سر از جزیره مه آلودش از اون سر دنیا نزدیک دریای شمال آدرس سرزمین مادر مرده ما رو از کلاغش گرفت راست اومد بیخ گوش سر مسجد و برد نشانده و زبونم لال شرم از اولین معابد خداپرستی دنیا نکرد و گوهر زندگی و جاودانگی مردم رو دزدید و رفت و هر چی پهلونای قصه ما خواستند جلوی این دیو سفید و بگیرند نشد که نشد ، بازم بگذریم این داستان مال صد سال پیش بود و حالا کل داهول یا بهتر بگم دکل داهول ما که تنها یادگار این تهاجم بود پیر و زمین گیر شده و از یک مترسک معمولی توی مزرعه خیار هم بی اهمیت تر جلو می کنه .

این دکل برای مردمانش افتخار اولین و صنعتی ترین شهر ایران و خاور میانه و صد ها اولین دیگر را توی کشور های اطراف برای مملکتش به ارمغان آورد و حالا خودش در اولین سده عمر نه کیک تولدی را بچشم خواهد دید و نه کلاهی به احترامش از سر برداشته می شود و مترسک بی روح ما گوشه ای دور افتاده از شهر مسجدسلیمان M.I.S یا نفتون سابق را برگزیده و افسرده و زنگ ناملایمات برتن پوسیده و تازه رنگ شده اش خیره به روزگارانی دور که گرامی داشته می شد می نگرد . آقا میثم خان پورهاشمی رفیق شفیق درد مردم کشیده من ، این دکل و چاه سالهاست که زیر آفتاب و بارون لم داده و دم بر نمی یاره . بله اون عادت کرده به پچ پچ مردمانش که روزگاری زیباترین شهر را داشتند و حالا عجیب ترین رودخانه ها و آبشار های فاضلاب جاری در مرکز شهر را دارند گوش کنه . آبشارهایی که با اضافه کردن چند متر تیر آهن به آهن های فرسوده پل آن و نصب چند متر لاک و پلاستیک برای سه گیری و جلوگیری از نشت سوتی اونو از چشم غریبه ها مخفی می کنند تا نبینند زیر پاشون چیه غافل از اینکه بوی فاضلاب خود گواهی است بر آنچه هست . این کل داهول ما عادت داره که به ناله بیماران شبه وبایی که هر سال پائیز بر اثر آب آلوده بیمار و بستری مشن گوش بده ، اما آقاین جشن تولد بگیرند ، اینو هم بدونید این بنده خدا میثم هم زیاد بی راه نمی گه ها یه توک پا پاشید بیاید ببینید من اون روز رفتم این دکل ما هنوز یه ریزه رمق داره و یه فس و فسی از توی روده درازش از دل زمین میاد بیرون بابا به حرف من پیرمرد توجه نمی کنید به این جون رحم کنید که گلوی خودشو پاره کرد که هی سرزمین من ای نمی دونم زیر آفتاب سوزندت و اینها بیاد یه جشن تولد برای این دکل توی زادگاهش بگیرید همین جا که روغن حیوانی می ریختن زیر مته های دیو تا چنگالاشو بکنه توی دل زمین بخت برگشته و خون مردمشو از کف پا بمکه پاشید باباجون دست بردارید از این جشن تولد گرفتن های توی رستوران و هتل بیاید همینجا خودم می گم یه سیاه چادر بزرگ و تمیز پهن کنن تا ببینید صفا یعنی پی مهمونای خارجیتون هم با خوردن دوغ محلی و کباب پای اولین چاه نفت نمی دونم خاور وسط کجاست حال کنند . پاشید آقربونتون برم . این جونن هم دیگه خودشو اینقدر اذیت نکنه . نخیر آقا جون اینا خریدار حرف من و تو نیستند کجای کاری مشدی مگه تا حالا قرار نبود دوستان این چاه نفت با بهتر بگم همکارای نفتیش رخت کوچ بربسته و عتای نفت و گاز و دکل و درکل مسجدسلیمان رو به لقایش ببخشید و دفلنگ . بابا آقا میثم دیگه هوار نکش رفت پی کارش که رفت ، جشنی گرفته نمی شه . البته دو راه بهت پیشنهاد می کنم که تو هم توی جشن نفت سهمی داشته باشی یکی بیای با هم یه جعبه شیرینی بگیریم و کنار درب همیشه بسته اولین چاه نفت خاورمیانه بنشینیم شاید از همسایه های رونده و مونده شده اش در محله ویران شده دره خرسون یکی بیاد بیرون و ما بزور یه دونه کیک بخودش بدیم و وادارش کنیم با ما شعر تولدت مبارک رو به افتخار یکصدمین سال اکتشاف نفت بخونه و یا اینکه گوش به زنگ نشریات باشیم تا برپایی جشن تولد صد سالگی نفت رو توی یکی از هتلهای شیک  خنک شهر های خوش بحال اعلام کنند . حالا تو هی بگو ای غربت نشین حاشیه قلب من ای سرزمین من ای سرزمینی که در تابش خورشید و ماه و چرخ و فلک چنین و چنان شده ای تو را در کدامین مکان و منطقه فریاد می زنند و لاغیر ……. مگه نشنیدی که گفتن ؛ هر بلایی که ز آسمان آید اول آدرس شهر بخت برگشته ما رو می پرسه و بعد فرود آید .

 

خلاصه آقا پسر می دونی مسجدسلیمان یعنی چه : یعنی Recycle Bin منیت ها و خاطرات داشته و نداشته و گمشده . بی خیال شو بابا خدا پدر زنده تو بیامرزه ……..

کل داهول : به گویش بختیاری به مترسک گفته می شود

برگرفته از سایت دوست خوبم میثم پور هاشمی  - سایت مسجد سلیمان

Abolgasem Ferdosi !

دوشنبه
اردیبهشت ۲۳,۱۳۸۷

فردوسی. ابوالقاسم (۳۲۹-۴۱۱ هجری قمری)

حکیم ابولقاسم فردوسی در روستایی در نزدیکی شهر طوس به دنیا آمد . پدرش از دهقانان طوس بود و دارای ثروت و موقعیت قابل توجهی بود. از احوال او در عهد کودکی و جوانی اطلاع درستی در دست نیست، ولی مشخص است که در جوانی با درآمدی که از املاک پدرش داشته به کسی محتاج نبوده است؛ اما اندک اندک آن اموال را از دست داده و به تهیدستی گرفتار شده است. فردوسی به خواندن داستان علاقمند بوده و مخصوصاً به تاریخ و اطلاعات مربوط به گذشته ایران عشق می ورزیده است. چنان که از گفته خود او در شاهنامه بر می آید، مدتها در جستجوی داستان این کتاب بوده است و پس از یافتن دستمایه‌ی اصلی داستانهای شاهنامه، نزدیک به سی سال از بهترین ایام زندگی خود را وقف این کار کرد.

فردوسی در سال ۳۷۰ یا ۳۷۱ به نظم در آوردن شاهنامه را آغاز کرد. در اوایل این کار ،هم خود فردوسی ثروت و دارایی قابل توجهی داشت و هم بعضی از بزرگان خراسان که به تاریخ باستان ایران علاقه داشتند او را یاری می کردند. ولی به مرور زمان و پس از گذشت چندین سال، در حالی که فردوسی بیشتر شاهنامه را سروده بود، دچار فقر و تنگدستی شد. بر خلاف آن چه مشهور است، فردوسی سرودن شاهنامه را صرفاً به خاطر علاقه خودش و حتی سالها قبل از آن که سلطان محمود به سلطنت برسد، آغاز کرده است؛ اما چون در طی این کار رفته رفته ثروت و جوانی را از دست داد، به فکر افتاد که آن را به نام پادشاهی بزرگ کند و به گمان اینکه سلطان محمود چنان که باید قدر او را خواهد شناخت، شاهنامه را به نام او کرد و راه غزنین را در پیش گرفت.
اما سلطان محمود که به مدایح و اشعار ستایش آمیز شاعران بیش از تاریخ و داستانهای پهلوانی علاقه داشت، قدر سخن فردوسی را ندانست و او را چنانکه شایسته اش بود تشویق نکرد.
در تاریخ آمده است که چند سال بعد، محمود به مناسبتی فردوسی را به یاد آورد و از رفتاری که با آن شاعر آزاده کرده بود، پشیمان شد و به فکر جبران گذشته افتاد و فرمان داد تا ثروت فراوانی را برای او از غزنین به طوس بفرستند و از او دلجوئی کنند. اما چنان که نوشته‌اند، روزی که هدیه سلطان را از غزنین به طوس می‌آوردند، جنازه شاعر را از طوس بیرون می‌بردند.
تنها پسر فردوسی در زمان حیات پدر فوت کرد و او پس از خود فقط ‌یک دختر به جای گذاشت. گفته شده است که دختر فردوسی هم این هدیه سلطان محمود را نپذیرفت و آن را پس فرستاد.
فردوسی طبعی لطیف داشت، سخنش از طعنه و هجو و دروغ و تملق خالی بود و تا می‌توانست الفاظ ناشایست و کلمات دور از اخلاق بکار نمی‌برد. همچنین او در وطن دوستی سری پر شور داشت و به داستانهای کهن و به تاریخ و سنن قدیم عشق می ورزید.
تاریخ وفاتش را بعضی ۴۱۱ و برخی ۴۱۶ هجری قمری نوشته اند. فردوسی را در شهر طوس، در باغی که متعلق به خودش بود، به خاک سپردند. قبل از ویرانی کامل شهر تابران در سده دهم، مقبره فردوسی معلوم و زیارتگاه دوستدارانش بوده است. اما پس از آن مکان دقیق مقبره مورد شک قرار گرفت. در زمان ناصر الدین شاه قاجار و به امر آصف الدوله والی خراسان گروهی مامور کشف مکان دقیق آرامگاه شاعر شدند و عاقبت، جایی که اکنون نیز بنای آرامگاه قرار دارد، در داخل باغی که در داخل دروازه رزان بود، محل قبر فردوسی تشخیص داده شد. لینک از: کتاب نیوز

How To Be ۱۰۰ Years Old?!

دوشنبه
اردیبهشت ۲۳,۱۳۸۷

 چجوري صد سال عمر کنيم؟ ۲۰ راه حل ساده:

۱- Be positive  .. هميشه مثبت فکر کنيد و به زندگي لبخند بزنيد.

۲-  Learn to manage your stress … استرس و نگراني هاي خود را کنترل کرده و کاهش دهيد. از طريق موزيک، ورزش هايي مثل يوگا و مديتيشن و  يا ايجاد سرگرمي و پياده روي و غيره…

۳- Learn to say no …. شما نميتونيد هميشه ديگران را و همه را راضي نگه داريد و به همه قول مثبت بدهيد و  يا از عهده انجام همه نوع کاري بر بياييد. سعي کنيد اينرا درک کنيد و نيرو و انرژي و امکاناتتون را صرف کارهاي معين و محدودي بکنبد و نه گفتن را ياد بگيريد.

۴-  Dance, sing. … هفته اي چند بار به سرگرميهاي جذاب و شادي بخشي همچون رقص و خواندن ترانه بپردازيد. رقصيدن خودش نوعي ورزش بسيار مفيد است.

۵-   Be smart about what – and how much – you eat …. سعي کنيد هر هفته مقدار زيادي ميوه و سبزيجات و لبنیات تازه بخوريد و کمتر گوشتهاي قرمز يا غذاهاي سرخ شده در روغن بخوريد. از پرخوري بپرهيزيد.

۶-  Exercise …  حداقل روزي بيست دقيقه ورزش و نرمش نرم و ساده ( آروبيک ) کنيد.

۷- Exercise your brain  … مغز هم مثل بدن نياز به ورزش دارد: با انجام بازيهايي مثل شطرنج ، پاسور، حل معماها و يا يادگيري هر چيزي ( که مغز را فعال نگه دارد)..

۸-  Stay active…. هر روز جنب و جوش داشته باشيد مثلا با راه رفتن و قدم زدن در بازار و پارک و غيره…

۹-  Stay connected … سعي کنيد يک شبکه اي از دوستان و اشنايان براي خودتون درست کنيد و دايما با اونها در ارتباط حضوري و مجازي باشيد. تنهايي باعث استرس و ناميدي ميشه..

۱۰-   Read a newspaper …. مطالعه کتاب يا نشريات باعث تداوم ارتباط شما با جهان و محيطتتون و نتيجتا باعث ميشه که هميشه حرفهايي براي گفتن به دوستان داشته باشيد و خجالتي بار نياييد که باعث انزوا يا استرس بشه .

۱۱-   Quit smoking … سيگار و دخانيات را ترک کنيد.

۱۲-  Drink in moderation … در مصرف مشروبات الکلي زياده روي نکنيد . تحقيقات علمي نشون داده که نوشيدن يک گيلاس شراب قرمز ( بهترينش شراب شيرازه که در دنيا هم معروفه) شانس ابتلا به خيلي بيماريهاي قلبي را کاهش ميده..

۱۳ -  Get, or stay thin … هميشه لاغر بمانيد. و از مصرف کالريهاي زياد بپرهيزيد..

۱۴- Limit exposure to the sun …  سعي کنيد زياد زير نور آفتاب نمانيد. پوستتان را چروکيده  و خطر ابتلا به انواع سرطانها را زيادتر مي کنه.

۱۵- Find a good doctor and get regular checkups  … هميشه يک مشاور پزشکي يا دکتر خوب براي خودتون داشته باشيد و يادتون نره که ، بهترين دارو ، همانا پيشگيري از بيماريها - قبل از ابتلا -  است.

۱۶-  Keep track of your medications – and take them … اگر مجبور به استفاده از دارو هستيد هميشه برنامه منظمي براي اينکار داشته باشيد و يا از کسي بخواهيد تا به شما درينکار کمک کند.

۱۷-  Dump the dead wood … اين يک اصطلاح است : هميشه با آدمهاي شاد و مثبت بچرخيد . آدمهاي منفي  که زندگي را بر شما تيره مي کنند را فراموش کنيد..

۱۸-  Get a pet. … داشتن يک يا چند حيوان اهلي/خانگي ( پت )  بر شادي و نشاط شما مي افزايد.

۱۹- Learn how to use a computer …. استفاده از کامپيوتر و اينترنت هم باعث ميشه که هميشه دنيايي از اطلاعات پزشکي و بهتر زندگي کردن را دم دستتون داشته باشيد.

۲۰-   Remember: It’s never too late …. هرگز براي آغاز يک زندگي شاد و سالم دير نيست. هرچه زوتر بهتر…

ترجمه  برای فارستک : اکبر شيخ زاده - تورنتو  ،  منبع: سایت وزین فارستک