Resurrection-دست نوشته های فرهود و فرید شهنی منصوری درباره همه چیز

زنده باد ایران
مرداد ۲۲م, ۱۳۸۹
  • زنده باد ایران
    همیشه عاشقش بودم…همیشه دوست داشتمش….همیشه وقتی به آهنگاش گوش میدادم بغض میکردم…همیشه وقتی ایران میگفت اونی که یک ذره دلش برای این کلمه هم نمیجوشه هم دلش میجوشید و قل قل میکرد…وقتی میگفت یه حزنی همراه با عشق تو صداش بود
    ایران الان کجا و اون ایرانی که اون دوست داشت ایران باشه کجا…..
    دارم از عشقم محمد نوری میگم کسی که اگر آهنگاش رو گوش داده باشید میفهمین چه دغدغهای برای ایران و ایرانی داشت…کسی که یه عمر زندگی با شرافت داشت…کسی که زیر بار هیچ چیز و هیچ کس برای تولید حتی یک اثرش هم نرفت…کسی که هرچی خوند برای علایقش و افکارش و از همه مهمتر برای ایرانش خوند..
    خیلی دوست داشتم برای مراسم تدفینش برم..ولی نشد…نمیدونم خاک ارزشش چقدر باید باشه تا همچین کسی رو در سینه خودش نگه داره…کسی که یک عمر سروده هاش رو برای همین خاک خوند و آخر در گوشه ای از خاک وطنش آروم گرفت ….
  • نوشته شده توسط فرهود شهنی منصوری نظرات نظر ۳ » مربوط به ایران, شب نوشت
    Malysia…
    بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸

    چیزی نوشتم….بعد حذفش کردم…دیدم این نوشته و اون کسی که منظورم تو این نوشته با اونه بی ارزش تر از اونیه که بخوام حتی سطری رو دربارش بنویسم….

    نوشته شده توسط فرهود شهنی منصوری نظرات بدون نظر » مربوط به شب نوشت
    Hay….
    بهمن ۱۱م, ۱۳۸۸

    امروز کسی حرف گرونی بهم زد….گفت من با این سن و سال و غیره…ولی تو با این سن و سال و غیره….نمیخوام وارد جزئیات بشم….خلاصه هنوز که هنوزه دارم بهش فکر میکنم و میبینم واقعا حق با اون بوده….

    نمیدونم برم خودم رو چیکار کنم…..

    نوشته شده توسط فرهود شهنی منصوری نظرات یک نظر » مربوط به شب نوشت

    وای از این شیدا دل من
    مست و بی‌پروا دل من
    مجنون هر صحرا دل من
    رسوا دل من
    لاله تنها دل من
    داغ حسرت‌ها دل من
    سرمایه سودا دل من
    رسوا دل من
    خاکستر پروانه منم
    خون دل پیمانه منم
    چون شور ترانه تویی
    چون آه شبانه منم
    رسوای زمانه منم
    رسوای زمانه منم

    نوشته شده توسط فرهود شهنی منصوری نظرات یک نظر » مربوط به شب نوشت, شعر و ادبیات
    Background…
    دی ۲۲م, ۱۳۸۸

    دارم آهنگ هایده گوش میدم…در حالی که امتحان دارم و اوضام خرابه…..کلی هم کار و بار دارم…ولی هیچ میلی نسبت به انجامشون ندارم…..

    روزایی که در اومدی وای که چه حالی داشتم

    مثل گذشته های دور کاشکی دوست نداشتم…..

    خیلی دوست داشتم در لحظه به اون چیزایی که فکر می کردم بنویسم…که به لطف این پست شد….

    در background ذهنم به خیلی چیزا فکر میکنم….به کلی مشکل و غیره ولی در پیش زمینه احساس گرما میکنم…شاید به خاطر پلیوری باشه که تنمه…نمی دونم…فقط دارم تایپ میکنم و کاری به چیزای دیگه ندارم…فقط نگام به صفحه کلید و در پس زمینه آهنگ هایده تو  گوشمه که دارم لذت میبرم….

    الان برگشتم و پست رو۱ بار خوندم تا غلط نداشته باشه و هیچ….

    چقدر فکری شدم….بر در میخونه ها حلقه شده دست تمنای من………پریشونم اساسی ….چه آتشی درونم باز سکوتم رو سوزونده……

    نوشته های ۱ فروند انسان امیدوار که الان داره میخنده……

    نوشته شده توسط فرهود شهنی منصوری نظرات بدون نظر » مربوط به شب نوشت