Resurrection-دست نوشته های فرهود و فرید شهنی منصوری درباره همه چیز
دسته بندیها
آرشیو ماهیانه
- مرداد ۱۳۸۹
- بهمن ۱۳۸۸
- دی ۱۳۸۸
- آذر ۱۳۸۸
- مهر ۱۳۸۸
- شهریور ۱۳۸۸
- مرداد ۱۳۸۸
- تیر ۱۳۸۸
- اردیبهشت ۱۳۸۸
- فروردین ۱۳۸۸
- اسفند ۱۳۸۷
- بهمن ۱۳۸۷
- دی ۱۳۸۷
- آذر ۱۳۸۷
- آبان ۱۳۸۷
- مهر ۱۳۸۷
- شهریور ۱۳۸۷
- خرداد ۱۳۸۷
- اردیبهشت ۱۳۸۷
- فروردین ۱۳۸۷
- اسفند ۱۳۸۶
- بهمن ۱۳۸۶
- دی ۱۳۸۶
- آذر ۱۳۸۶
- آبان ۱۳۸۶
- مهر ۱۳۸۶
- شهریور ۱۳۸۶
- مرداد ۱۳۸۶
- تیر ۱۳۸۶
- اردیبهشت ۱۳۸۶
- فروردین ۱۳۸۶
- اسفند ۱۳۸۵
- بهمن ۱۳۸۵
- دی ۱۳۸۵
- آذر ۱۳۸۵
- آبان ۱۳۸۵
- مهر ۱۳۸۵
- شهریور ۱۳۸۵
- مرداد ۱۳۸۵
- تیر ۱۳۸۵
- خرداد ۱۳۸۵
- اردیبهشت ۱۳۸۵
- فروردین ۱۳۸۵
- اسفند ۱۳۸۴
- بهمن ۱۳۸۴
- دی ۱۳۸۴
- آذر ۱۳۸۴
- آبان ۱۳۸۴
دوستان
- فارستک
- سایت رسمی شهرستان مسجد سلیمان
- ایزا سرور
- ترجمه اخبار ترکیه
- تک کرک
- حاجی در سرزمین عجایب
- وبلاگ خلیل جوادی
- سایت مسجد سلیمان شهر من
- اولین و آخرین وبلاگم در پرشین بلاگ
- حامد هاکان فنر
- آوین دات کام
- سایت گروه فانوس
- 3D پارسه
- مجله قافله بختیاری
- ایتالیا و زبان ایتالیایی
- سیب گاز زده
- 3v3w
- مانیکس
- اوپیوم
- سارگلین
- اسکلیسم
- جرقه های ذهن
- تلخ توشته ها
ابر تگ
صدای همهمه و شادی در فضای اتاق میپیچد و نقل و سکه روی سر عروس و داماد چون باران فرو میریزد و اینک حلقهها که نشانه پیوندی دائمی است بر انگشتان آن دو میدرخشد و این یعنی پایبندی و تعهدی همیشگی برای یک زندگی مشترک، اما هیچ وقت به این فکر کرده اید که چرا حلقه به دست کردن، خود جزئی از مراسم با شکوه ازدواج است یا چرا حلقه در انگشت چپ باید قرار بگیرد؟
با اندکی تحقیق و کاووش در تاریخچه حلقه به راحتی پاسخ این سوالات را در مییابید.
استفاده از حلقه، هم در دوره ازدواج و هم در دوره نامزدی تاریخچه ای طولانی دارد.
جایگاه حلقه در دیگر تمدنها
در یونان مدرن، دو حلقه مورد استفاده قرار میگرفت، حلقه طلایی برای داماد و حلقه نقره برای عروس که به نشانه یگانگی و برابری مبادله میشد ولی در واقع ارزش بیشتر حلقه مردان نشان دهنده موقعیت آنها بود. در میان یهودیان قدیمی انتخاب عروس همواره به وسیله بزرگترها و والدین انجام میشد و سپس این انتخاب با انجام عقد و پیمان زناشویی که همراه با هدایایی بود تثبیت میشد. در انجیل اشارهای به حلقه نامزدی نشده است، اما در پیدایش حلقه به عنوان نماد وفاداری و دوستی اشاره شده است، عقیده ای نیز وجود دارد که در دوره حضرت موسی(ع) حلقه وجود نداشته اما در دورههای بعد به وجود آمده است.
در دوره ای نیز حلقه آهنی موسوم بوده که به نشانه تعهد برای عروس فرستاده میشده این حلقه آهنی به عنوان نماد دوام پایداری ازدواج ساخته میشده است.
البته در دورههای قبل حلقههایی از جنس برنج و مس نیز دیده شده و از نظر شکلی نیز یک حلقه ساده همیشه تنها شکل حلقه ازدواج نبوده و گاهی اشکال مختلفی روی آن تراشیده و کنده کاری شده است مثل یک کلید برای نشان دادن اقتدار خانگی زن. در قرنهای ۱۵ و ۱۶ ایتالیاییها از حلقه ازدواجی استفاده میکردند که عمدتا از جنس نقره بود و با مینای سیاه مینا کاری میشد.
اروپاییان قرون وسطی نیز از الماس برای حلقه استفاده میکردند و قدرت آن را حافظ پیمان ازدواج میدانستند. دهقانان ایرلندی نیز بر این عقیده بودند که ازدواج بدون حلقه ای از جنس طلا قانونی و مشروع نیست.
خورشید و ماه نیز نمادی از حلقه بود
در ارکنی (منطقه ای در اسکاتلند) دو میدان بزرگ به احترام ماه و خورشید وجود داشت.
قرنها پیش اگر دوشیزه ای قصد ازدواج داشت به گردش دور سنگ میپرداخت که به نام ماه نامگذاری شده بود و پسر نیز به دور حلقه خورشید میگشت؛ سپس هر دو در محل سنگی که نام آدین (خدای خدایان) نام گذاری شده بود به یکدیگر میرسیدند و آنها به این وسیله وفاداری و تعهد نسبت به یکدیگر را اعلام کرده و زن و شوهر میشدند.
حلقه تنها در انگشت قرار نمیگرفت
در ایسلند که نامزدی و ازدواج هر دو به وسیله پول پذیرفته میشد حلقه، کمتر ضروری به نظر میرسید چرا که انتظار میرفت دختر هدایای خود را نقدی دریافت کند، با این حال حلقه در این کشور نیز استفاده میشد اما به سختی حلقه انگشت نام میگرفت چرا که به اشکال مختلف از استخوان، سنگ، کهربای سیاه، طلا و نقره ساخته میشود گاهی اوقات به حدی پهن بود که اجازه نمیداد دست از آن عبور کند.
در مراسم نامزدی داماد چهار انگشت و کف دست خود را از این حلقه عبور میداد و با این روش میتوانست دست عروس خود را بگیرد.
حلقه و انگشتان رسم زده
انداختن حلقه در انگشت چهارم دست چپ بر اساس این اعتقاد قدیمی صورت میگیرد که رگ این انگشت به طور مستقیم به قلب میرسد.
این واقعیت هم وجود دارد که فلز کم استقامتتر در انگشت و دستی که کمتر از آن و انگشتان دیگر استفاده و کمتر دچار صدمه و آسیب میشود.
در میان بعضی از اقوام پیشین حلقه در دست راست انداخته میشد و بعدها به دست چپ تغییر کرد یعنی همان دستی که از لحاظ رتبه پایینتر است. همچنین عده ای معتقدند این انگشت به دلیل این رسم قدیمی بر دیگر انگشتان مرجع شده که انگشت اول (شست) را به نام پدر، انگشت دوم به نام پسر و انگشت سوم را به نام روح القدس نام گذاری کرده اند.
بنابراین داماد پس از این که سه انگشت را نام برد و از آنها گذشت حلقه را به دست عروس میاندازد. قدیمیترین گزارش از تبادل حلقه ازدواج از مصر باستان به دست آمده که مربوط به ۴۸۰۰ سال پیش است.
حلقه و جایگاه آن در جوامع فعلی
اکنون نیز حلقه و پذیرش آن بخشی از مراسم ازدواج است و بیشتر مردم حلقه را در دست چپ خود میاندازند گر چه برخی زنان اروپایی در دست راست هم از آن استفاده میکنند.
در اسکاندیناوی هم رسمی است که برخی زنان از سه حلقه استفاده میکنند برای نامزدی، برای ازدواج و برای مادر شدن.
روسهای یهودی نیز حلقه ازدواج را در انگشت سبابه میاندازند. استفاده مردان از حلقه نسبتا جدید است تا میانه قرن ۲۰ بیشتر زنان بودند که حلقه در دست میکردند که شاید یادآور روزهایی بود که زنان جزوی از املاک و دارایی همسرانشان بودند. بعد از جنگ جهانی دوم بسیاری از مردان با جداییهای طولانی مدت از همسران خود مواجه شدند و از آن زمان آنها نیز شروع به استفاده از حلقه به عنوان نشانهای از تاهل کردند یعنی آن چه موجب میشود همواره به یاد همسران خود باشند.
امروز میخوام یه سایت بدرد بخور رو معرفی کنم ….
اون هم سایت پایگاه اطلاع رسانی مالیات ایران به نشانی http://taxnews.ir هست…..
حتما به این سایت سر بزنید….
برای آنها که فکر می کنند بد شانس ترین آدمهای روی زمینند.
قــوانین مــورفی مــجموعه ای از قوانین حاکم بر زندگی هستند کـه اکثر آنها از بدبینی نـشأت گـرفتـه و جـنـبـه شوخی دارند امـا بسیاری از آنها نیز واقعیت هستند.
هر چیزی راکه میخواهید، نمیتوانید داشته باشید و آنچه را که دارید نمی خـواهیـد!
قــوانین مــورفی مــجموعه ای از قوانین حاکم بر زندگی هستند کـه اکثر آنها از بدبینی نـشأت گـرفتـه و جـنـبـه شوخی دارند امـا بسیاری از آنها نیز واقعیت هستند.
قوانین مورفی توسط شخصی بنام کاپیـتـان ادوارد مورفی مهندس نیروی هوایی، در سـال ۱۹۴۹ پـا بـه عـرصه حضور گذاشت. وی هنگامی که روی پروژه ای در نیـروی هـوایـی مشغول بررسی روند کار بود متوجه شد که تراسفورماتوربه صـورت نـادرسـتی سیم پیچی شده. در مـورد تکنسین مربوطه چنین گفت: اگر این تکنسین راهی باشه تا بتونه کـارشـو درسـت انـجـام نده، اون راهو پیدا میکنه.
قـوانین مورفی اکنون افزون بر هـزاران قانون می بـاشد کـه توسط افراد گوناگون در سراسر جهان گرد آمده و مـجـموعـه ای ازقـوانـیـن حـاکـم بر زنـدگی هسـتند کـه اکثر آنها از بدبینی نشات گرفته و جنبه شوخی دارند امـا بسـیاری از آنها نیز عینیت و واقعیت دارند.
قوانین مورفی
اکنون به برخی از این قوانین توجه کنید:
▪ اگـر قـرار بـاشه کاری خراب بشه و درست پیش نره، حتما خراب می شـه آن هـم در نامناسبترین زمان!
▪ اگر احتمال داشته باشه چندین کار خراب بشه، آن کـاری که بیشترین ضرر را خواهد زد درست پیش نخواهد رفت!
▪ همه چیز در حال بدتر شدن است!
▪ لبخند بزنید فردا همه چیز بدتر و وخیمتر خواهد شد.
▪ احتمال آنکه یک شیء آسیب ببیند نسبت مستقیم دارد با ارزش آن!
▪ همه کارها بیشتر از آنچه تصور میکنید بطول خواهد انجامید!
▪ اگر شما تصمیم به انجام کاری میگیرید پیش ازآن لازم است ابتدا کار دیگری را انجام دهید!
▪ هر راه حلی مشکل جدیدی پدید می آورد!
▪ شما هنگام صبحانه خوردن هیچگاه نمیتوانید تعیین کنید کدام طرف نان را باید کره بزنید!
▪ هرگاه جسم بـا ارزشی از دست شما به زمین می افتد به غیر قابل دسترس ترین مکان میرود (حلقه برلیان یا داخل سطل زباله می افتد و یا در چاه فاضلاب)!
▪ شما هر موقع دنبال چیزی می گردید هـمیشه در آخـرین مـکانی که آن را جستجو میکنید می یابیدش!
▪ هیچ اهمیتـی ندارد که شما به چه اندازه دنبال جنسی بگردید به محض آنکه آن را خریدید آن را در مغازه ای دیگر ارزانتر خواهید یافت!
▪ همواره در خیابان در هنگام رانندگی ماشینها در لاین دیگر سریعتر حرکت میکنند!
▪ زمانی که دستگاه معیوب خود را نزد تعمیرکار می برید کاملا بی عیب و درست کار خواهد کرد!
▪ هر فردی راهی برای ثروتمند شدن در ذهنش دارد که عملی نمیباشد!
▪ هر چیز خوب در زندگی یا غیر قانونی است ویا غیر اخلاقی و یا چاق کننده!!
▪ هر کسی پول بیشتری دارد حکمرانی میکند!!
▪ هیچ عمل نیکی بدون مجازات نخواهد ماند!!
▪ هرگاه شما چیزی را در جای امنی قرار میدهید تا گم نشود دیگر هیچگاه نمیتوانید پیدایش کنید!
▪ در ورزش گلف بهترین ضربه ها همیشه زمانی زده میشود که تنها باشید و بدترین آن هنگامی که در جمعی بازی می کنید و یا با فردی بازی میکنــید که میخواهید او را با بازی خود تحت تاثیر قرار دهید!!
▪ هر چیزی را که می خواهید، نمیتوانید داشته باشید و آنچه را که دارید نمیخواهید!
▪ احتمال آنکه کاری را که انجام میدهید دیگران ببـینند نـسب مسـتقیم دارد با میزان احمقانه بودن کار شما!
▪ سنگین بودن ترافیک نسبت مستقیم دارد با میزان عجله شما برای زود رسیدن به مقصد!
▪ هنگام ورود به پمپ بنزیـن جـایگاهـی را که انتخاب می کنید همیشه طولانی تر از جایگاه های دیگر خواهد بود.
▪ هیچ اهمیتی ندارد من کجا میروم، من آنجا هستم!
▪ هر کسی میتواند مدرک دانشگاهی بگیرد اما صاحب عقل نخواهد شد!
▪ زباله از خلاء بیزار است آنقدر انباشته میگردد تا فضای موجود را پر کند!
▪ هرگاه کفش نو را برای اولین بار به پا کنید همه پایشان را روی آن خواهد گذاشت!
▪ زمانی که می خواهید لکه روی شیشه پنجره را پاک کنید همیشه لکه سمت دیگر شیشه میباشد!
▪ قانون بقاء کثیفی: برای تمیز کردن هر چیزی چیز دیگری باید کثیف گردد!!
▪ اگر امری احتمال دارد اتفاق بیافتد و خیلی هم خوشایند باشد،هرگز اتفاق نخواهد افتاد!
▪ اگر حق با شما باشد هیچکس حرف شما را باور نخواهد کرد!
▪ قوانین مانند تار عنکبوت می باشند تنها افراد ضعیف و فقیران به دام آن میافتند در صورتی که ثروتمندان و صاحبان قدرت آن را پاره کرده و میگریزند!!
▪ دو عنصر در طبیعت فراوان میباشند: یکی هیدروژن و دیگری حماقت!!
▪ جاده رسیدن به موفقیت همواره در دست ساختمان است!
▪ هرگاه چیـزی را دور بیاندازید به محض آنکه دیگر به آن دسترسی نداشته باشید به آن نیاز پیدا خواهید کرد!
▪ کار تیمی همواره ضروری می باشد چون به شما اجازه می دهـد تـا در صورت بروز مشکل فرد دیگری را نکوهش کنید!
▪ احتـمـال آنـکه طـرف نانی که به آن کره مالیده شده است بروی فرش بیافتد نسبت مستقیم دارد به قیمت فرش!
▪ شما هیچگاه نمی توانید با نگاه کردن به خطـوط راه آهـن، بـگویـید که قطار از کدام سمت خواهد آمد!
▪ عقل ∩ زیبایی ∩ در دسترس بودن = Ø (معادله ریاضی یـافتـن همسر بـه ایـن مفـهوم کـه هیـچ دختـر و زنی وجود ندارد که هر سه این خصوصیات را دارا باشد)!!
▪ ماشینی که روبروی شما در حرکت است همیشه سرعتش از شما کمتر است!
▪ هر چه عقیده ای مسخره تر باشد احتمال موفقیت آن بیشتر می باشد!!
▪ افرادی که می توانند بهترین نصیحت ها را بکنند، نصیحت نمی کنند!!
▪ دود سیگار هـمواره به سمت افراد غیـر سیـگاری حـرکت خواهد کرد، بدون توجه به سمت وزش باد!
▪ جای پارک مناسب ماشین همیشه سمت دیگر خیابان میباشد!
▪ برای هر عملی یک انتقاد برابر و مخالف آن وجود دارد!!
▪ دوستان می آیند و می روند اما دشمنان انباشته میگردند!
▪ هرگاه به دروغ به رئیس خود بگویید که علت تاخیر شما پنچر شدن چرخ ماشینتان بوده روز بعد چرخ ماشین شما پنچر خواهد شد!
▪ تقریبا داخل شدن به کاری از خارج شدن از آن آسانتر است!
▪ هیچ چیز هیچگاه بهتر نشده و نخواهد شد!
روزی دانشمندى آزمایش جالبى انجام داد. او یک آکواریوم ساخت و با قرار دادن یک دیوار شیشهاى در وسط آکواریوم آن را به دو بخش تقسیم کرد.
در یک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش دیگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود..
ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى دیگرى نمىداد.
او براى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها به سویش حمله برد ولى هر بار با دیوار نامریی که وجود داشت برخورد مىکرد، همان دیوار شیشهاى که او را از غذاى مورد علاقهاش جدا مىکرد…
پس از مدتى، ماهى بزرگ ازحمله و یورش به ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواریوم و شکار ماهى کوچک، امرى محال و غیر ممکن است!
در پایان، دانشمند شیشه ی وسط آکواریوم را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز گذاشت.. ولى دیگر هیچگاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد و به آن سوی آکواریوم نیز نرفت!
میدانید چرا ؟
دیوار شیشهاى دیگر وجود نداشت، اما ماهى بزرگ در ذهنش دیوارى ساخته بود که از دیوار واقعى سختتر و بلندتر مىنمود و آن دیوار، دیوار بلند باور خود بود ! باوری از جنس محدودیت ! باوری به وجود دیواری بلند و غیر قابل عبور ! باوری از ناتوانی خویش …
مرگ و زندگی برای آنان یک بازی است.در ژاپن گروهی از مردمان جنگاور وجود دارند که سامورایی خوانده می شوند و از راه شمشیرزدن امرار معاش می کنند. مرگ و زندگی برای آنان یک بازی است.
یکی از آن سامورایی ها که جنگاوری بزرگ بود، فرمانده ی ارتش بود. زنش عاشق یکی از مستخدمین خانه شده بود. رسم چنین بود که اگر همسر مردی عاشق مرد دیگر می شد، دومرد باید باهم مبارزه ی تن به تن می کردند. این به آن معنی بود که یکی از آن دو مرد باید کشته می شد و مردی که زنده می ماند می توانست آن زن را داشته باشد.
آن مرد مستخدم عاشق همسر این سامورایی شده بود و سامورایی به مرد گفت، “ای احمق اینک دیگر راهی به جز جنگیدن تا مرگ باقی نمانده است. حالا ما باید بجنگیم. فردا صبح با یک شمشیر بیا.”
آن مرد مستخدم بسیار ترسید. اربابش مردی بسیار قوی بود و او فقط مردی کارگر بود که جارو و نظافت می کرد، چگونه می توانست با شمشیر با آن مرد بجنگد؟ او هرگز دست به شمشیر نبرده بود.
مرد گفت، “من چگونه می توانم یک شمشیر را بلند کنم؟”
سامورایی پاسخ داد، “حالا راه دیگری باقی نمانده است. فردا صبح باید با شمشیر بجنگی.”
مرد با این فکر به خانه رفت و تمام شب در موردش فکر کرد. راه گریزی نبود. فردا صبح شمشیری را برداشت، او قبلاً شمشیری را لمس نکرده بود،_ و از خانه بیرون رفت. مردم از دیدن او یکه خوردند، زیرا وقتی که به مکان مبارزه رسید، همچون یک شعله ی آتش بود. وقتی سامورایی او را دید، عصبی شد و از مستخدم پرسید، “آیا حتی می دانی چگونه شمشیر را بلند کنی؟” ، زیرا آن مرد حتی شمشیر را درست در دست نگرفته بود.
مستخدم گفت، “حالا دیگر مسئله ای نیست، مرگ من قطعی است. و چون می دانم که کشته خواهم شد، می کوشم که پیروز شوم، پس سعی می کنم تو را بکشم.”
و این یک مبارزه ی غیرعادی بود: سامورایی کشته و مستخدم پیروز شد!
وقتی که آن مستخدم یقین پیدا کرد که راه گریزی نیست، انفجار عظیمی از انرژی در او ایجاد شد. او نمی دانست چگونه شمشیر بزند و درست عکس آنچه را که انتظار می رفت انجام داد و این حتی او را بیشتر در معرض خطر قرار داد. ولی وقتی آن جنگاور نیروی حمله و خشم او را دید، عقب نشینی کرد.
تمام مهارت های او بی فایده شده بود، زیرا او بسیار آرام می جنگید. برای او چیزی نبود، برای او جنگیدن بسیار عادی بود. او به عقب رفتن ادامه داد و عاقبت تو سط آن انرژی مستخدم کشته شد. او مرد و کسی که مطلقاً در مورد این هنر اطلاعی نداشت، پیروز شد.
خشم یا هر عاطفه ی دیگر انرژی بسیار به شما می دهد. هر سلول بدنت تولید انرژی می کند، و در بدن محل های بسیاری برای ذخیره کردن انرژی وجود دارد. این ذخایر برای موارد اضطراری و اقدامات ایمنی هستند و هر روز مورد استفاده قرار نمی گیرند.