Resurrection-دست نوشته های فرهود و فرید شهنی منصوری درباره همه چیز
دسته بندیها
آرشیو ماهیانه
- مرداد ۱۳۸۹
- بهمن ۱۳۸۸
- دی ۱۳۸۸
- آذر ۱۳۸۸
- مهر ۱۳۸۸
- شهریور ۱۳۸۸
- مرداد ۱۳۸۸
- تیر ۱۳۸۸
- اردیبهشت ۱۳۸۸
- فروردین ۱۳۸۸
- اسفند ۱۳۸۷
- بهمن ۱۳۸۷
- دی ۱۳۸۷
- آذر ۱۳۸۷
- آبان ۱۳۸۷
- مهر ۱۳۸۷
- شهریور ۱۳۸۷
- خرداد ۱۳۸۷
- اردیبهشت ۱۳۸۷
- فروردین ۱۳۸۷
- اسفند ۱۳۸۶
- بهمن ۱۳۸۶
- دی ۱۳۸۶
- آذر ۱۳۸۶
- آبان ۱۳۸۶
- مهر ۱۳۸۶
- شهریور ۱۳۸۶
- مرداد ۱۳۸۶
- تیر ۱۳۸۶
- اردیبهشت ۱۳۸۶
- فروردین ۱۳۸۶
- اسفند ۱۳۸۵
- بهمن ۱۳۸۵
- دی ۱۳۸۵
- آذر ۱۳۸۵
- آبان ۱۳۸۵
- مهر ۱۳۸۵
- شهریور ۱۳۸۵
- مرداد ۱۳۸۵
- تیر ۱۳۸۵
- خرداد ۱۳۸۵
- اردیبهشت ۱۳۸۵
- فروردین ۱۳۸۵
- اسفند ۱۳۸۴
- بهمن ۱۳۸۴
- دی ۱۳۸۴
- آذر ۱۳۸۴
- آبان ۱۳۸۴
دوستان
- فارستک
- سایت رسمی شهرستان مسجد سلیمان
- ایزا سرور
- ترجمه اخبار ترکیه
- تک کرک
- حاجی در سرزمین عجایب
- وبلاگ خلیل جوادی
- سایت مسجد سلیمان شهر من
- اولین و آخرین وبلاگم در پرشین بلاگ
- حامد هاکان فنر
- آوین دات کام
- سایت گروه فانوس
- 3D پارسه
- مجله قافله بختیاری
- ایتالیا و زبان ایتالیایی
- سیب گاز زده
- 3v3w
- مانیکس
- اوپیوم
- سارگلین
- اسکلیسم
- جرقه های ذهن
- تلخ توشته ها
ابر تگ

امروز روز پدر.خیلی ها پدر هستن و خیلی ها هم الان پدر شدن و سیر کثیریم بعدا میشن.یه پدر میتونه نقش خیلی مهمی رو تو زندگی بچه هاش بازی کنه.کلا آدم یا از پدرش تاثیر پذیری داره یا از مادرش.ولی باباها مثل مادرا یه چیزین برای خودشون.روز مادر رو ببینین چقدر همه به فکر مادراشونن , کاش یه ذره هم روز پدر به فکر باباها باشیم…….
اینو از طرف فرید و خودم مینویسم شاید بابام زیاد اینجا رو نخونه ولی ما دوتا خیلی دوسش داریم…….این قصه همچنان ادامه دارد….
یکی از کسایی نه بهتر بگم از جمله کسایی که از ته دل میخونه رضا صادقی.یاد بگیرید خلق الله از خوندن و مرام.آدم از همه چیش خوشش میاد.
بسوزی دل بسوزی , بسوزی دل بسوزی
ببین منو گذاشتی به چه وضعو حالو روزی
بسوزی دل بسوزی , بسوزی دل بسوزی
ببین میسوزم از آتیش تو شبانه روزی …
بسوزی که منو در به درو آواره کردی
تازه اول راه زندگی بیچاره کردی
یه روز سواره بودم بی سبب پیاده کردی
الهی خون بشی تیکه بشی آتیش بگیری
منو کشتی الهی عاقبت تو هم بمیری
چیکارت کرده بودم که واسم خواستی اسیری
بسوزی , بسوزی , ای دلم بسوزی …..
بسوزی , بسوزی , ای دلم بسوزی …..
بسوزی دل بسوزی , بسوزی دل بسوزی
ببین منو گذاشتی به چه وضعو حالو روزی
بسوزی دل بسوزی , بسوزی دل بسوزی
ببین میسوزم از آتیش تو شبانه روزی …
بسوزی که منو در به درو آواره کردی
تازه اول راه زندگی بیچاره کردی
یه روز سواره بودم بی سبب پیاده کردی
الهی خون بشی تیکه بشی آتیش بگیری
منو کشتی الهی عاقبت تو هم بمیری
چیکارت کرده بودم که واسم خواستی اسیری
دیگه نه نه نه نمیخوام بازم بسوزم
دیگه دوست ندارم چشمامو کنج در بدوزم
تورو میکنم از سینه و میندازم به دریا
میخوام بی دل بشم شاید عوض شه حالو روزم …
بسوزی , بسوزی , ای دلم بسوزی …..
بسوزی , بسوزی , ای دلم بسوزی …..