Resurrection-دست نوشته های فرهود و فرید شهنی منصوری درباره همه چیز

After a while !
بهمن ۲۸م, ۱۳۸۵

سلام!

بالاخره بعد از یک وقفه خیلی طولانی برگشتم.

علت این وقفه هم قبولی در دانشگاه اونم توی یک شهر دیگه بود!

الان همه چیز مهیاست.

نوشته شده توسط Fred نظرات یک نظر » مربوط به رویدادها
Valentine day!
بهمن ۲۵م, ۱۳۸۵

امروز روز ولنتاین !

خوش به حال اونایی که یه کسی رو دارن که دوسش داشته باشن و یه امروز طوریم باشه که بیشتر علاقشون رو به هم نشون بدن و بدا به حال کسایی مثل من که هیچ کسی رو ندارن که یه امروز طوری به یادش باشن .

خیلی اوقات می ترسم که تو وبلاگ بنویسم چون میترسم که کسی یا کسایی سوء استفاده کنن ولی خوب چه میشه کرد!اگه دوست داستن آدما اینقدر بهونه جالبی پس بزار یه دل سیر بخندن و مسخره کنن!

تازه کی میاد وبلاگ من رو بخونه؟!!!!

دوست دارم روی یه سنگ حک کنم:

دلم برات تنگ شده و اون رو بکوبونم رو فرق سرت تا بفهمی که چقدر فراموش کردن من درد ناکه.

دوست داشتنم حکایتی شده!حکایت اینکه یکی رو دوست داشته باشی تا حدی که دیگه بعدش هیچی نیست ولی یه نفر باشه که هرکسی باشه و هر دقیقه و ثانیش با کسی باشه دردناکه!

اینکه بقول (یکی) آ دم اگه یکی رو دوست داشته باشه به خاطر دوست داشتنش پا رو همه چیزش میزاره و خودش بهش عمل نکنه خیلیه!

اینکه آدم همش دم از وفا بزنه و خودش به هرچی میگه عمل نکنه دردناکه!

اینکه همش حرف باشی و عمل تو کارت نباشه دردناکه!

اینکه هرجا میری و هر کاری میکنی عکس یه نفر جلوت باشه دردناکه!

اینکه آدم درست شب ولنتاین خواب اون عکسی رو که همیشه روبه روشه ببینه دردناکه!

و دردناکه که آدم همیشه یه عکس و خاطره جلوش باشه و بدونه هم که با اون به هیچ جایی نمیرسه!

اینا همشون دردناکن اگه درک و شعور فهمیدنش رو داشته باشی!!!!!!!!!!!

بچه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده توسط فرهود شهنی منصوری نظرات یک نظر » مربوط به رویدادها

1