Resurrection-دست نوشته های فرهود و فرید شهنی منصوری درباره همه چیز

Hichkas!
فروردین ۱۶م, ۱۳۸۶

اشک تو چشامه قلم گریه کن

ببین من هر چند بدم خیلی خب

اما بدون که هیچکس غیر تو

هیچکس و نداره اینم هدیه شد

از طرف دنیا با میل خود نگرفتمش منم عین تو

کسی رو ندارم تو به رازم محرمی

میگم تا بنویسی تا باشه بازم مرهمی

من اگه رپ میکنم چون چیزی تو دل دارم

واسه تفریح نیست چیزی تو دل دارم

اینو درست میگن که عقل به چشمه

بذار بهت نشون بدم یه چشمه

من آدم شادی نیستم واسه همین

همین غم توی چشمام داره کمین

پس همین شده دلیل بر اینکه

همه برداشت بد دارن از این

من شادم که باشم رگه ی تلخی دارم

مریض نیستم بیماری قلبی دارم

میگم من این بارم من همونیم که بغض تو گلوم میشکنم

صداشو همه آدمای پهلوم میشون

اون که هر چی ابره دنیاس

خونه داره تو چشاش

اون که ناچاره بخنده اما گریس خنده هاش

اون که تو شهرش غریبه

با یه عالم آشناس

هیچکدوم باور نکردن غربت تلخ صداش

اون منم اون منم اون منم

بغضمو توگلوم میشکنم

من از بچگی بزرگ شدم با یه عقده

پس نپرس چرا وحشیم چون که

بعضی وقتا یه حس به من میگه

توی وجودت عشق داره کم میشه

منو بچگیام آدم حساب نمیکردن

مسخره کردن نظاره میکردن

بزرگتر که شدم دیدم دیگه وقتشه که یه کمی از کینه های دلم کم بشه

تلافیشو در آوردم سر دشمنام چیزایی به چشم دیدم خیابون کشت مرا

دیگه عقده داره لبریز میشه واسه خالی کردنش هیچکس تمرین دیده

من تنها نیستم خیلیا مثل منن حرف من میمونه واسشون مثل مدد

من مریض نیستم یه کم عقده دارم

نوازش دل همسانو عهده دارم

هنوزم که هنوزه اشکام آبین

دو تا چشمو نبین اشعار کافین

اون منم که بغضا تو گلوم میشکنه

فقط تو نیستی خدا هم اینو میشنوه
اون که خیلی قصه داره

روی لبای بی صداش

مونده فریادش تو سینه

در نمیاد از لباش

قد یه دنیا کتابه

با یه عالم گفتنی هر کدوم از قصه هاش

نوشته شده توسط فرهود شهنی منصوری نظرات بدون نظر » مربوط به آهنگ
GoodBye!
فروردین ۱۶م, ۱۳۸۶
به همین سادگی رفتی
بی خداحافظ عزیزم
سهم تو شد روز تازه
سهم من اشک که بریزم
به همین سادگی کم شد
عمر گلبوته تو دستم
گله از تو نیست میدونم
خودم اینو از تو خواستم
به جون ستاره هامون
تو عزیزتر از چشامی
هر جا هستی خوب و خوش باش
تا ابد بغض صدامی
تو رو محض لحظه هامون
نشه باورت یه وقتی
که دوست ندارم اینو
به خدا گفتم به سختی
من اگه دوست نداشتم
پای غم هات نمی موندم
واست این همه ترانه
از ته دل نمی خوندم
اگه گفتم برو خوبم
واسه این بود که می دیدم
داری آب می شی ، می میری
اینو از همه شنیدم
دارم از دوریت می میرم ؛
تا کنار من نسوزی
از دلم نمی ری عمرم
نفسامی که هنوزی
تو رو محض خیره هامون
که نفس نفس خدا شد
از همون لحظه که رفتی
روحم از تنم جدا شد
تو که تنها نمی مونی
من تنها رو دعا کن
خاطراتمو نگه دار
اما دستامو رها کن
دست تو اول عشق
بپسرش به آخرین مرد
مردی که پشت یک دیوار
واسه چشمات گریه می کرد
گریه می کرد….
گریه می کرد…..
نوشته شده توسط فرهود شهنی منصوری نظرات نظر ۱۲ » مربوط به شعر و ادبیات

1