Resurrection-دست نوشته های فرهود و فرید شهنی منصوری درباره همه چیز
دسته بندیها
آرشیو ماهیانه
- مرداد ۱۳۸۹
- بهمن ۱۳۸۸
- دی ۱۳۸۸
- آذر ۱۳۸۸
- مهر ۱۳۸۸
- شهریور ۱۳۸۸
- مرداد ۱۳۸۸
- تیر ۱۳۸۸
- اردیبهشت ۱۳۸۸
- فروردین ۱۳۸۸
- اسفند ۱۳۸۷
- بهمن ۱۳۸۷
- دی ۱۳۸۷
- آذر ۱۳۸۷
- آبان ۱۳۸۷
- مهر ۱۳۸۷
- شهریور ۱۳۸۷
- خرداد ۱۳۸۷
- اردیبهشت ۱۳۸۷
- فروردین ۱۳۸۷
- اسفند ۱۳۸۶
- بهمن ۱۳۸۶
- دی ۱۳۸۶
- آذر ۱۳۸۶
- آبان ۱۳۸۶
- مهر ۱۳۸۶
- شهریور ۱۳۸۶
- مرداد ۱۳۸۶
- تیر ۱۳۸۶
- اردیبهشت ۱۳۸۶
- فروردین ۱۳۸۶
- اسفند ۱۳۸۵
- بهمن ۱۳۸۵
- دی ۱۳۸۵
- آذر ۱۳۸۵
- آبان ۱۳۸۵
- مهر ۱۳۸۵
- شهریور ۱۳۸۵
- مرداد ۱۳۸۵
- تیر ۱۳۸۵
- خرداد ۱۳۸۵
- اردیبهشت ۱۳۸۵
- فروردین ۱۳۸۵
- اسفند ۱۳۸۴
- بهمن ۱۳۸۴
- دی ۱۳۸۴
- آذر ۱۳۸۴
- آبان ۱۳۸۴
دوستان
- فارستک
- سایت رسمی شهرستان مسجد سلیمان
- ایزا سرور
- ترجمه اخبار ترکیه
- تک کرک
- حاجی در سرزمین عجایب
- وبلاگ خلیل جوادی
- سایت مسجد سلیمان شهر من
- اولین و آخرین وبلاگم در پرشین بلاگ
- حامد هاکان فنر
- آوین دات کام
- سایت گروه فانوس
- 3D پارسه
- مجله قافله بختیاری
- ایتالیا و زبان ایتالیایی
- سیب گاز زده
- 3v3w
- مانیکس
- اوپیوم
- سارگلین
- اسکلیسم
- جرقه های ذهن
- تلخ توشته ها
ابر تگ
… صدای گریه تو
از شرم حقیقت بی ریا ،
آنچنان است
که
مرا از پشت هزار توی پنجره های تنهایی ام
به بهشت بودن ،
فرا میخواند .
این ،
موسیقی اشک گرم توست
که زمین را تشنه بهار میکند .
تا این بیابان گرد خاموش ،
- در شبهای سرد کوچه تو -
- بی محابا نگاه بر پرده دوخته -
را
امیدوار به ظهور تجلی بودنت میکند .
تنها تو بتاب
ای گرمای مهرت همیشه مستدام .
بتاب
یکنفر می آید دیگری میرود و چرخهء آمد و رفت تکرار و تکرار میشود
آری باید رفت
و آری باید دل نداد
و این شاید قانونی است که فراموشی و شاید ترس از جاودانگی آن را وضع کرده
باید مسافر بود و سفر کرد
و هجرت را تکرار و تکرار و تکرار کرد….
داستان آمد و رفت که شاید اسمش زندگی است را دوره کرد ، آموخت و یاد داد
آه از این قانون ………………آه از این داستان
هیچ کس نمی ماند
هیچ کس نمی خواند
و هیچ کس جاودانگی را ارمغان ندارد
می دانم که رفتن دلیل نبودن نیست
اما کاش همه بدانند … کاش همه بخوانند
کاش تو هم بدانی و بخوانی
کاش او هم ……..
باید نوشت
باید نوشتن را سرشت و تکرار ها را تکرار کرد
میدانم فاصلهء ما زیاد شده اما نمیدانم تو دور شده ای یا من
تو سفر کردی یا من جا ماندم
تو تکرار کردی یا من …….
ولی کاش !!
ولی کاش آینه ای داشتی
و میدیدی کسی در پشت منظر نگاهت هم آغوش خاک گشته
و لحظه لحظهء خاطرات بودنت را در این فاصله ها میگذارد تا به تو نزدیک تر شود ……
کاش میدانستی که کسی آمار قدمهایت را دارد….
قانون ……
من به قانون شکنی محکومم…و تبعیدبه مجازم
نفرین به دادگاه تو …. نفرین به دادگاه من
چه بیهوده است انتظار دیروز را در فردا کشیدن…
بودن من درد نیست
من از بیهوده بودن سخت دلگیرم……..
خانمها و آقایان اگر میخواهید واقعا از خوندن مطلبی لذت ببرید این وبلاگ فوق العاده رو از دست ندید:
با ۱ بار خوندن دیگه نوشته هاش رو از دست نمی دید……………
*درِ خانه ی جحی بدزدیدند. او برفت و در مسجدی برکند و به خانه میبرد. گفتند چرا در مسجد برکنده ای؟ گفت: درِ خانه من دزدیده اند و خداوند این در، دزد را میشناسد، در را به من سپارد و در خانه خود بازستاند.
*شخصی از مولانا عضدالدین پرسید: چونست که مردم در زمان خلفا دعوی خدائی و پیغمبری بسیار می کردند و اکنون نمی کنند؟ گفت: مردمِ این روزگار را چندان ظلم و گرسنگی افتاده است که نه از خدایشان به یاد می آید و نه از پیغامبر.
*درویشی به در خانه ای رسید. پاره نانی بخواست. دخترکی در خانه بود گفت: نیست. گفت: چوبی هیمه ای. گفت: نیست. گفت: پاره ای نمک. گفت: نیست. گفت: کوزه ای آب. گفت: نیست. گفت: مادرت کجاست؟ گفت: به تعزیت خویشاوندان رفته است. گفت: چنین که من حال خانه ی شما می بینم، ۱۰خویشاوند دیگر می باید به تعزیت شما آیند.
*خراسانی به نردبان در باغ دیگری میرفت تا میوه بدزدد. خداوند باغ برسید و گفت: در باغ من چکار داری؟ گفت: نردبان می فروشم. گفت: نردبان در باغ من می فروشی؟ گفت: نردبان از آن من است، هر کجا که خواستم میفروشم.
*شخصی دعوی نبوت کرد. پیش خلیفه اش بردند. از او پرسید که معجزه ات چیست؟ گفت: معجزه ام این که هرچه در دل شما میگذرد مرا معلوم است. چنانکه اکنون در دل همه میگذرد که من دروغ می گویم.
*ظریفی مرغی بریان در سفره ی بخیلی دید که سه روز پی در پی بود و نمیخورد. گفت: عمر این مرغ بریان بعد از مرگ درازتر از عمر اوست پیش از مرگ.
*شخصی تیری به مرغی انداخت. خطا کرد. رفیقش گفت: احسنت. تیر انداز بر آشفت که به من ریشخند می کنی؟ گفت: نه، میگویم احسنت، اما به مرغ.
*شخصی خانه ای به کرایه گرفته بود. چوبهای سقفش بسیار صدا می کرد. به خداوند خانه از بهر مرمّت آن، سخن بگشاد. پاسخ داد که چوبهای سقف ذکر خداوند می کنند. گفت: نیک است، اما میترسم این ذکر منجر به سجده شود.
*زنی که سر دو شوهر خورده بود، شوهر سیمش در مرض موت بود. بر او گریه میکرد و می گفت: ای خواجه به کجا می روی و مرا به که می سپاری؟ گفت: به شوی چهارمین.
*یکی اسبی از دوستی به عاریت خواست. گفت: اسب دارم اما سیاه است. گفت: مگر اسب سیاه را سوار نشاید شد؟ گفت: چون نخواهم داد همین قدر بهانه بس است.
*نوشیروان، روزی به دادرسی نشسته بود. مردی کوتاه قامت فراز آمد و بانگ دادخواهی برداشت. خسرو گفت: کسی بر کوتاه قامتان ستم نتواند کرد. گفت: شهریارا، آنکه بر من ستم راند، از من کوتاهتر است. خسرو بخندید و دادش بداد.
*مردی جامه ای بدزدید و به بازار برد تا بفروشد. جامه را ازو بربودند، پرسیدند که به چند فروختی؟ گفت: به اصل مایه.
*زشت رویی در امر مذهب، با دیگری مجادله می کرد و گفتش: آیا تو بر کفر گواهی دهی؟ گفت: مگر کسی که پندارد خدا تو را در بهترین صورت بیافریده است.
*زشت رویی در آینه به زشتی خود می نگریست و می گفت: سپاس خدای را که مرا صورتی نیکو بیافرید. غلامش ایستاده بود این سخن می شنید و چون از نزد او به در آمد کسی از حال صاحبش پرسید، گفت: در خانه نشسته و بر خدا دروغ می بندد.
*مردی زنی بگرفت و به روز پنجم فرزندش زاد. مرد به بازار شد و لوح و دواتی بخرید. او را گفتند: این از چه خریدی؟ گفت: طفلی که به پنج روز زاید به سه روز مکتبی شود.
رسالــه دلـگشــــا، عبــــید زاکــانی
برخی از مسائل را به دلیل اهمیت بیشتر آسانتر از بقیه به ذهن میسپاریم. اما مغز قابلیت به خاطر سپردن هر موضوعی را داشته و فقط به کمی تمرین و ممارست نیاز دارد. در زیر شما را با روشهای بهبود حافظه، آشنا خواهیم کرد.
مسئله – به جای پرداختن و وارد شدن به مطالب پیچیده روانشناسی در زمینه حافظه کوتاهمدت و بلندمدت بیایید فقط قرار بگذاریم دیگر مسائلی که نباید فراموش میکردیم را از قلم نیندازیم.
برای مثال هر کسی، شاید به غیر از معلم شیمی، شما را به خاطر به یاد نیاوردن فرمول یک ماده خاص خواهد بخشید. با این حال ممکن است هنگامی که در تختخواب خود دراز کشیدهاید به دلیل به خاطر نیاوردن تلفن دوست صمیمیتان کلافه و پریشان شوید. در زیر مواردی را که باید در به ذهن سپردن آنها تلاش نمایید، آورده شده است:
اسامی، شمارههای تلفن، قیافهها، کارها، قرارهای ملاقات، تاریخهای تولد، گفتوگوها و حقایق.
به یاد نیاوردن موارد فوق معمولاً نتیجه توجه نداشتن به میزان کافی است. اگر برایتان مهم بود هیچگاه فراموش نمیکردید. بار دیگر کمی بیشتر سعی و دقت کرده و ببینید تا چه اندازه بیشتر موفق خواهید شد. همچنین مشخص کنید که کدام حافظه را دارید: بصری یا سمعی، وقتی این سوال معلوم شد در موقعیتی بهتر برای بهبود حافظه خود قرار خواهید گرفت.
راهحل
در این قسمت نکاتی مهم جهت بهبود مهارتهای به ذهن سپردن مسائل، آمده است:
فعال باشید– این در مورد هر چیزی باید اعمال شود. هنگامی که در حال شنیدن، تفکر و مطالعه کردن هستید سعی کنید از مطالبی که فرد دیگری به شما گفته، نکتهبرداری کنید. اگر بیحال و غیرفعال باشید، مغزتان دچار کندی و تعلل خواهد شد و اگر برای فعال بودن تلاش کنید، ذهنتان آنچه را که میبیند و میشنود ثبت نموده و راحتتر میتوانید آن را به خاطر بسپارید.
تمرکز کنید– به جزئیات دقت کنید. در طول روز چیزهای بسیار زیادی را میشنویم اما تنها آنهایی را به یاد میآوریم که برایمان اهمیت داشته باشد. مسائل مورد اهمیت خود را گسترش و بسط دهید تا بیشتر بتوانید آنها را به ذهن بسپارید. یک روش خوب این است که همه چیز را حیاتی فرض کنید. وانمود کنید که یک کارآگاه جنایی هستید و هر آنچه که در پیرامون شما در حال اتفاق افتادن است، حائز اهمیت است.
ایجاد پیوستگی نمایید- بین آنچه که میخواهید به یاد بسپارید و آنچه که قبلا در ذهن دارید ارتباط به وجود آورید. این ارتباط میتواند یک رنگ، یک عدد یا یک کلمه همقافیه باشد. برای به خاطر داشتن بخشی از چیزهای مختلف، تصاویری که همقافیه با اعداد باشند را برای خود مجسم نمایید. همچنین میتوانید از کلمات مخفف و ترکیب اسامی و یا متصل نمودن اول حروف کلمات (مانند حروف ابجد) استفاده کنید.
تکرار نمایید– روش تنبیه معلم مدرسهتان را به یاد دارید؟ هر گاه فردی دچار خطایی میشد، مجبورش میکرد چندین و چند بار مطلبی را بنویسد. تکرار، برای به ذهن سپردن موضوعات کمک کرده و باعث حک شدن آن در مغزتان میگردد. هرگاه فردی را ملاقات میکنید، شروع به تکرار اسم او در ذهن خود نمایید. وقتی کسی شماره تلفنش را به شما میدهد، چندین بار آن را روی کاغذ نوشته و با صدای بلند تکرار کنید. اگر میخواهید مطلبی را حفظ کنید کافی است آن را چندین بار روی تکهای کاغذ بنویسید.
اسامی را به هم ربط دهید– وقتی با کسی که با او قبلا آشنا شدهاید، اما اکنون اسمش را به یاد نمیآورید، برخورد میکنید، دچار آشفتگی میشوید. مشکل را میتوانید با مرتبط نمودن آن اشخاص با کسی که به آنها شباهت دارد و یا با واژهای که با یکی از خصوصیات شخصیتی آنها نزدیک است، حل نمایید.
با اسامی آنها بازی کنید و یک تصویر خیالی از آنها در ذهن خود مجسم نمایید. برای به یاد آوردن اسم فردی میتوانید حروف الفبا را از ابتدا بازگو نموده تا اینکه به حرف ابتدای اسم او برسید، حتما با این کار اسم را به خاطر خواهید آورد.
تصویری با مفهوم ایجاد کنید- از هر آنچه که میخواهید به خاطر بسپارید، تصویری خیالی در ذهن ایجاد نمایید. موضوعی را در ذهن خود تصور کرده تا بتوانید همه چیز را به صورتی واضح مشاهده کنید. سپس وقتی چیزی را فراموش کردید، این تصویر را مجسم کنید تا مغزتان اطلاعات از دست رفته را بازیابی نماید.