Resurrection-دست نوشته های فرهود و فرید شهنی منصوری درباره همه چیز

Tomorrow….
فروردین ۱۶م, ۱۳۸۸
ما دو تا پرنده بودیم خونمون رو سقفه ابرا

تو آسمونه شادی بی خیال از فکر فردا

اما یک روز نمی دونم که ته افق چی دیدی

که گذشتی از من آسون تکو تنها پر کشیدی

تو این راهه نرفته حالا من موندم و غم

تنم زخمیه راهه یه دنیا درد و ماتم

رفیقه آسمونی

به کجا پر کشیدی

غمه تنهایی و  تو  چشام ندیدی . . .

با صدایه غم گرفته تویه تنهایی می خونم

اگه رفتی از کنارم من به یاد تو می مونم

می دونی از تو جدایی برایه من خیلی درده

شب و روزم دیگه بی تو ساکت و تیره و سرده

تنم زخمیه درده پرو بالم شکسته

غمه تلخه تنهایی رویه قلبم نشسته

نوشته شده توسط فرهود شهنی منصوری نظرات یک نظر » مربوط به شعر و ادبیات
۱۳ Bedar And My Site BirthDay..
فروردین ۱۳م, ۱۳۸۸

امروز روز ۱۳ بدره …روزیه که مردم به بیرون میرن و نحسی رو از خونه و زندگیشون بیرون میکنن….سنتی که سالها و سالهاست که اجرا میشه …..

امروز به نوعی پایان نوروز هم هست که دیگه تعطیلات تمام میشه و مردم از فردا دیگه باید برنسر کار و زندگی خودشون……

علاوه بر اینها امروز روز تولد سایت ما هم هست …..امروز سالروز تولد سایتیه که چهار سال پیش با پول عیدی , هاست و دامنه اش رو که ۵۰ مگابایت بود خریداری کردیم از طریق دوست خوبم میثم پور هاشمی و الان ۲۰۰ مگابایت هاستشه و بطور معمول و طبق آمار گیر سایت  روزی ۱۵۰ تا ۲۰۰ نفر بازدید داره که این آمار متغیره…..

از اونجایی که طوری مطلب مینویسیم که با یه سری مخاطب خاص سر و کار داریم انتظاری هم بیشتر از این نداریم…….کلا این سایت رو نزدیم که آمارمون بره بالا زدیم تا جایی باشه که هرکسی خواست با ما و افکارمون آشنا بشه که تعدادشم زیاد نیست کارش راحت باشه….

به هر حال امیدوارم که کسی که میاد اینجا و این سایت رو میبینه خوشش بیاد…….

تولد چهار سالگیت مبارک کوچولو-راه زیادی داری تا بزرگ و بزرگ تر بشی……….

نوشته شده توسط فرهود شهنی منصوری نظرات نظر ۳ » مربوط به رویدادها
Your Not Here…
فروردین ۹م, ۱۳۸۸

تو نیستی که ببینی،

چگونه عطر ِ تو در عمق لحظه ها جاریست!

چگونه عکس ِ تو در برق شیشه ها پیداست!

چگونه جای تو در جان ِ زندگی سبز است!

هنوز پنجره باز است!

انگار

تو از بلندی ایوان بر باغ می نگری!

درخت ها، چمن ها و شمعدانی ها

به آن ترنم شیرین

به آن تبسم مهر

به آن نگاه ِ پر از آفتاب می نگرند!

تمام ِ گنجشکان که در نبودن ِ تو

مرا به باد ِ ملامت گرفته اند

انگار

تو را به نام صدا می زنند!

چراغ ، آینه ، دیوار  بی تو غمگین اند!

تو نیستی که ببینی

چگونه با دیوار

به مهربانی یک دوست از تو می گویم!

تو نیستی که ببینی

چگونه از دیوار

جواب می شنوم!!

تو نیستی که ببینی

چگونه دور از تو

به روی هر چه در این خانه است

غبار سربی اندوه بال گسترده است!!

تو نیستی که ببینی

که دل ِ رمیده ی من

بجز تو یاد ِ همه چیز را رها کرده است!!!

تو نیستی که ببینی!

تو نیستی که ببینی!

نوشته شده توسط فرهود شهنی منصوری نظرات بدون نظر » مربوط به شعر و ادبیات
Wow The Way Of Knows….
فروردین ۶م, ۱۳۸۸

می گویند دو راه برای شناخت آدمها هست : در سفر و در سفره
در راه شناختمش ! در جاده همسفرش شدم و آخر هفته ها همسفره اش
همه جا بی نظیر است در همه لحظه های زندگی
با هم خندیدیم درس خواندیم رقصیدیم شعر خواندیم و این آخریها
که حصار نامرئی دورش کمی برایم شیشه ای تر شده بود
با هم گریستیم یاد گرفته بود که در لحظه زندگی کند و یادم داد که چگونه قدر لحظه هایم را
بدانم و بعد قدر خودم را با او به اندازه عمرش زندگی کردم
و از تجربه های گاه دردآورش درس گرفتم
خداکند با پایان این جاده
از دستش ندهم
نمی خواهم گمش کنم
تازه نزدیکش شده ام……..

نوشته شده توسط فرهود شهنی منصوری نظرات بدون نظر » مربوط به بدرد بخور
setare
فروردین ۶م, ۱۳۸۸

ماه و ستاره
شب اومد و ستاره
رو آسمون نشسته
نه یک ، نه ده ، نه صدتا
هزار هزار تا  دسته

ستاره توی شبها
چراغ آسمونه
مثل گل و بنفشه
تو باغ آسمونه

یک کمی این طرفتر
ماه قشنگ و زیباست
دلش گرفته امشب
برای اینکه تنهاست…….

نوشته شده توسط فرهود شهنی منصوری نظرات یک نظر » مربوط به شعر و ادبیات

12»