Resurrection-دست نوشته های فرهود و فرید شهنی منصوری درباره همه چیز

Good Bye..
مرداد ۲۷م, ۱۳۸۸

خداحافظی شاید غمگین ترین شعر جهان باشد….

نوشته شده توسط فرهود شهنی منصوری نظرات بدون نظر » مربوط به شب نوشت
Love..
مرداد ۱۷م, ۱۳۸۸

…عشق را به بند جاودان کشید…
با چه می توان
عشق را به بند جاودان کشید
با کدام بوسه با کدام لب
در کدام لحظه در کدام شب
مثل من که نیست می شوم
مثل روز ها …
مثل فصلها …
مثل آشیانه ها
مثل برف روی بام خانه ها
او هم عاقبت
در میان سایه ها غبار می شود
مثل عکس کهنه ای
تار تار می شود
با کدام بال می توان
از زوال روزها و سوزها گریخت
با کدام اشک می توان
پرده بر نگار خیره زمان کشید
با کدام دست می توان
عشق را به بند جاودان کشید
با کدام دست …

نوشته شده توسط فرهود شهنی منصوری نظرات بدون نظر » مربوط به شعر و ادبیات
I Think…
مرداد ۱۳م, ۱۳۸۸

دو روز
می پندارم
که
نیستی
انگار که هرگز نبوده ای
تا  نبینم
آن روزی را                  که
نیستی
تو
می روی
آتش سیگارم
خاموش می شود
آتش  درون  سینه ام
زبانه می کشد…

نوشته شده توسط فرهود شهنی منصوری نظرات بدون نظر » مربوط به شعر و ادبیات
Ascent….
مرداد ۱۳م, ۱۳۸۸

معراج

جاده ها
بنگرید
پای آبله
جان بی توان
باور نمی کنید
اما می رسم
و باران به استقبالم می آید،
من پرنده ای هستم
که این همه راه را
به حرمت چشم به راهی هایش
بی بال آمدم….

لینک از یادم تورا فراموش

نوشته شده توسط فرهود شهنی منصوری نظرات یک نظر » مربوط به شعر و ادبیات
Fault..
مرداد ۷م, ۱۳۸۸

تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیبا ست
حاجت به بیان نیست که از روی تو پیدا ست
من تشنه ی یک لحظه تماشای تو هستم
افسوس که یک لحظه تماشای تو رویا ست
در خانه ی احساس اگر زمزمه ای است
آن زمزمه از توست که در جان دل ما ست
من قایق آواره ی دریای تو هستم
خوب است بدانی که دلم عاشق دریا ست
در حسرت دیدار تو می سوزم و امٌا این دست خودم نیست به حق روی تو زیباست…

نوشته شده توسط فرهود شهنی منصوری نظرات بدون نظر » مربوط به شعر و ادبیات